درباره نویسنده
محبوبه شیرازی
گاه گاهی مینویسم باشد که فردا خاطره هایم زنده باشد
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • محبوبه شیرازی
صفحات اختصاصی
  • نازنینم
مطالب اخیر
  • بدون شرح
  • ۱۳٩٠/٧/٢۱
  • ۱۳٩٠/٧/٢٠
  • ۱۳٩٠/٧/۱٢
  • شکر
  • ۱۳٩٠/٥/۱۸
  • رمضان
  • کار
  • عروسی مریم
  • ۱۳٩٠/٢/٢٤
  • hi
  • خبرای جدید
  • ۱۳۸٩/۱٠/٢٩
  • چه کنم با این غم
  • غم پدر
  • برگشتم
  • ۱۳۸٩/٦/٢۸
  • برگشته
  • فرار
  • یغما
  • ندارد
  • ...
  • پایان
  • سکون
  • تنهایی
  • گریه
  • alone
  • استخدام
  • سویینی تاد
  • جانی دپ
کلمات کلیدی مطالب
  • تولد (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اسفند ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
دوستان من
  • شب بو
  • زندگي مبهم
  • مسافر کویر
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



روزگار به کامتان
این تعریف گذران زندگی منه
 
نویسنده: محبوبه شیرازی - ۱۳٩٠/٧/٢۱

عجب سر دلم عقده شده بوده و خودم خبر نداشتما

مامان که از تهران اومد کلی براش حرف زدم

مخصوصا که حالا مامانم تنهاست و فقط من تو خونه ام

از اتفاقای اصفهان و تصمیمایی که دارم براش گفتم

حتی کاری که میخواستم تا قطعی شدنش هیچی نگم رو گفتم

آخه قدیما گیر میداد اما حالا دیگه نه مخصوصا که واسه تغییر روحیه خودم می خوام این کارو شروع کنم البته اگه تنبلی نکنم

اگه دروغ نگم یکمشم رو کم کنیه یکیه

نظرات ()



 
نویسنده: محبوبه شیرازی - ۱۳٩٠/٧/٢٠

مهر داره تموم میشه

...

دلخوشیم شده همه ی فکرم

دنبال کاری بودم که زندگیمو تنوع بده

اگه این یک هفته کم کاریم منو عقب نندازه با همه تلاشم برای این تغییر و یادگیری  سعی می کنم

هنوز به مامان نگفتم می خام چی کار کنم

این هفته که تموم شد می گم

نظرات ()



 
نویسنده: محبوبه شیرازی - ۱۳٩٠/٧/۱٢

روزگارم بد نیست

حالا که هیچ کس نیست

ابجی که ارشد دانشگاه تهران قبول شده و با مامان رفته

مجیدم یزد قبول شده

حمیدم چند وقت دیگه میره قشم واسه کلاساش

من موندم و تنهایی

که ازصبح باید به انتظار یه اس ام اس بمونم که اونم تا آخر شب ازش خبری نمیشه

اینم خوب نشونه ایه واسه فهمیدن و درک کردن

خوب خره بفهم دیگه!

نظرات ()